هر چه بگندد نمکش می زنند
وای به روزی که بگندد نمک!
ملتفتی که؟
دیشب دیدم که بابام برای باز کردن در با مشکل مواجه شد٬ ولی وقتی رفتم درو یه هل دادم٬ باز شد. شب٬ موقع خواب چون در با یه هل راحت باز شده بود٬ و البته چون می خواستم با تلفن صحبت کنم٬ و البته اینکه صحبتم هم نسبتا خصوصی(!) بود٬ درو بستم!
پیشاپیش عذر خواهی می کنم...! صبح که از زور دستشویی از خواب بیدار شدم٬ رفتم طرف در و... به قول استاد اخلاقمون "بعله دیگه..."! خلاصه اهالی خونه دست به کار شدن که ما رو نجات بدن٬ ما هم گلاب به روتون٬ به خود می پیچیدیم! اخوی شروع کرد به ور رفتن با در٬ اخوی دیگر هم دنبال کلیدساز. البته کلیدسازها هم گویا صبح های جمعه خوابن. (یادتون باشه طوری برنامه ریزی کنید که هیچ وقت صبح جمعه پشت در نمونید)... من هم هر کاری کردم نتونستم با خودم کنار بیام که تو بالکن... خلاصه ساعتی را در آن اوضاع گذراندیم.
حالا خوب شد با جواد قرار کوه نذاشته بودم. به قول مامانم خوب شد سرپرست نبودم. فک کن! بچه ها زنگ می زدن که "کجایی؟ چرا نیومدی؟" من هم باید می گفتم "دوستان ببخشید. بنده با مبالغی ادرار در اتاقم محبوس شده ام! بروید٬ به شما ملحق خواهم شد."
خلاصه سرتان را درد نیاورم... بالاخره ما با مسئولیت خودمان از اخوی در خواست کردیم که چند تنه به در بنوازند و اخوی هم که ماشاالله... "بعله"!
آها یادم رفت بگم که در این حین چند تا جمله با مضمون "تقصیر خودشه" شنیدم!
می شه اینجوری گفت که: "تو موقع خواب با کی می خواستی تلفنی حرف بزنی؟ اصلا حرف می زدی٬ چرا رفتی تو اتاق و درو بستی؟! حتما یه ریگی به کفشت بوده!! پس حقته!!"
می شه هم اینجوری گفت که: "بیچاره... محبوس آزادی!!"
تازه داشتم می فهمیدم که اینترنت نداشتن چقدر بده٬ که کامپیوتر درست شد!
کلی حرفام باد کرده!
این شعره پشت یکی از برگه هایی بود که از مدرسه ی داداشم میومد. هویجوری گفتم بنویسمش.
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و ریاضی با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس کنند
و معلم هر روز روح را حاضر و غایب بکند
درسهایی بدهند
که به جای مغز دلها را تسخیر کند
در کلاس انشاء
هر کسی حرف دلش را بزند
زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پاییز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خدمت خلق
مشق شب این باشد
که شبی چندین بار
همه تکرار کنیم
عدل
آزادی
قانون
شادی
مجتبی کاشانی