حتماً شنیده ای که:
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض
ور نه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود
یا مثلاً این را که:
تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است
اصل بد نیکو نگردد چونکه بنیادش بد است
با حرف های از این دست مشکل دارم؛ نمی دانم چرا. بیشتر احساس بدی دارم. دیده ای مطلبی را کاملاً مستدل برایت توضیح می دهند ولی نمی پذیری؟ نمی چسبد. حس بدی دارم نسبت به این حرف ها.
چطور می توانی افتخار کنی به اینکه پدرت مقامش فلان است٬ یا اینکه مادرت تحصیل کرده است٬ یا اینکه در یک خانواده ی پولدار متولد شده ای٬ یا اینکه در یک خانواده ی مذهبی متولد شده ای٬ یا اینکه بچه ی تهرانی٬ یا اینکه ایرانی هستی٬ یا...
کدامِ اینها به اختیار تو بوده؟ تو در کدام نقش داشته ای؟
این حرف ها را به آن دو بیت ربط دادم... پُر بی ربط هم نیست!
فکر می کنم پُستِ قبول نیست اَم کمی روشن تر شد. نشد؟
