تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic یادداشت‌های کریم

       حتماً شنیده ای که:

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض

ور نه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود

 

       یا مثلاً این را که: 

تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است

اصل بد نیکو نگردد چونکه بنیادش بد است

 

       با حرف های از این دست مشکل دارم؛ نمی دانم چرا. بیشتر احساس بدی دارم. دیده ای مطلبی را کاملاً مستدل برایت توضیح می دهند ولی نمی پذیری؟ نمی چسبد. حس بدی دارم نسبت به این حرف ها.

      

       چطور می توانی افتخار کنی به اینکه پدرت مقامش فلان است٬ یا اینکه مادرت تحصیل کرده است٬ یا اینکه در یک خانواده ی پولدار متولد شده ای٬ یا اینکه در یک خانواده ی مذهبی متولد شده ای٬ یا اینکه بچه ی تهرانی٬ یا اینکه ایرانی هستی٬ یا...

 

       کدامِ اینها به اختیار تو بوده؟ تو در کدام نقش داشته ای؟

 

       این حرف ها را به آن دو بیت ربط دادم... پُر بی ربط هم نیست!

 

       فکر می کنم پُستِ قبول نیست اَم کمی روشن تر شد. نشد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/26ساعت 22:1  توسط کریم  | 

کارگر ساده لوح نیازمندیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 23:28  توسط کریم  | 

       اسمش مهم هم نیست خیلی؛ ترس٬ عدم اعتماد به نفس٬ آسّه برو آسّه بیا... همیشه چیزی وجود داشته که مرا باز می داشته از خیلی حرف زدن ها٬ خیلی نوشتن ها٬ خیلی ابراز عقیده ها؛ نه که نباشد الآن٬ هست هنوز.

 

       با رضا حرف می زدیم٬ به چه لطایف الحیلی کشید از زیر زبانم که می نویسم گاهی٬ اینجا. بحثِ همین شد٬ همین که اسمش مهم هم نیست. بحث های دیگری هم شد٬ مهم ترینش شاید گستردگیِ حوزه ی دوستان. راجع به این با هما هم حرف زدم. مساله این بود که چرا "کریم آقا" هستم و چرا پرهیز می کنم از گفتن اینکه وبلاگی هم هست که در آن گاهی می نویسم و... دلیل من بیشتر این بود که٬ می دانی چه سخت است که در حوزه ی دوستان من بخواهی حرفی مقبول بزنی؛ به لحاظ گستردگی این حوزه می گفتم. خیلی سازهای مختلف هست٬ و راهکار من همواره یا این بوده که بگویم "من رقصیدن بلد نیستم" یا اینکه در گوشه ای به سازِ همان گوشه٬ حرکتی بکنم! شاید خنده دار به نظر برسد٬ ولی چنین است دیگر...!

 

       حالا وقتی می آیی در این فضای مجازی(!) دیگر نه در "گوشه" ای و نه می توانی بگویی "بلد نیستم"! چون آمده ای در گود؛ پس راهکار می شود اینکه هویتت را تغییر بدهی و حد اقل بگویی من آن نیستم که رقص بلد نبود یا آرام در گوشه ای می رقصید یا آسّه می رفت آسّه می آمد و... آن وقت است که می شوی "کریم آقا" و پرهیز می کنی از گفتن اینکه می نویسی و... و این ناشی می شود از نقش پذیری آدم٬ چند لایه بودن٬ یا شاید چند رنگ بودن و چیزهایی از این قبیل که "چون نیک بنگری"٬ پسندیده هم نیست.

 

       خوب است یک بار هم که شده این نقشت را کنار بگذاری و با هویت واقعی حرفت را بزنی؛ خوب است یک بار یکرنگ باشی؛ خوب است لایه لایه هایت را یک بار کنار بزنی و لا اقل حرف دلت را خودت بفهمی که چیست؛ خوب است یک بار شجاعت نقد شدن داشته باشی؛ خوب است اگر جایی نقدی به حق بود٬ بفهمی که اشتباه می کرده ای؛ خوب است خیلی هایِ از این قبیل٬ ولی با یک روز و یک شب و یک متن حاصل نمی شود٬ قدم به قدم باید رفت.

 

       این هم قدمی باشد برای اینهایی که بالا گفتم: "مهدوی هستم٬ علی."  

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/06ساعت 12:20  توسط کریم  | 

True love is not loving a perfect person, but is loving an imperfect person, perfectly

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/01ساعت 22:51  توسط کریم  |