تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic یادداشت‌های کریم

       داشتم فکر می کردم به جهادی هایی که رفتیم... توجه ام جلب شد به ارتباط مستقیمی که بین فقر و شرارت هست٬ بین فقر و خلاف. شاید اصلاً فرضیه ی غلطی باشد؛ ولی اگر درست باشد که این دو با هم مرتبط اند٬ کدام بیشتر مسبِّب دیگری است؟

 

       به نظر روشن می آید که فقر چرا می تواند شرارت را سبب شود. اما اینکه شرارت چطور فقر را سبب می شود؛ به جز این دیدگاه که مثلاً خدا برکت را از زندگی شان می بَرَد و... آیا نمی شود فرض کرد اگر کسی در همان جامعه سعی کند و تلاش کند و خوب باشد و از فکرش استفاده کند٬ از آن وضعیت رها می شود؟ منظورم این است که خلاف کردن فقط از روی ناچاری نیست. خلاف کار انتخاب هم می کند خلاف کاری را؛ و این خودش باز می دارد او را از فکر کردن و سعی و تلاش و غیره. کسی که چند بار پول راحتی از دزدی یا قاچاق یا هر خلاف دیگری به دست بیاورد٬ تنبل می شود٬ کار نمی کند تا قاچاق دیگری به تورش بخورد٬ فکر نمی کند به یک روش خوب برای پول در آوردن٬ چون مزه ی آن زیر زبانش هست...

 

       با مثال حرف زدم٬ بنابراین شاید خوب از آب در نیامده باشد. ولی حدودی از حرفم را گفتم حداقل! تو چه فکر می کنی؟ کدام بیشتر مسبِّب دیگری است؟
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/28ساعت 22:11  توسط کریم  | 

       به طرز عجیبی میانگینی هستیم از اطرافمان.

      

پ.ن  با میانگین ریاضی فرق دارد این میانگین٬ ولی از این بهتر٬ واژه ی پیدا نکردم.

 

پ.ن ٢  با "اختیار" در نیافتادم من...   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/22ساعت 1:15  توسط کریم  | 

        زندان٬ زندانی و زندان بان.

 

       زندان دیوار است؛ چند دیوار و دری که زندانی یک طرف آن است و زندان بان طرف دیگر.

 

       دیوار٬ انواع دارد؛ کوتاه و بلند؛ کاهگلی٬ بتنی٬ آجری؛ دیواری که رویش یادگاریِ قبلی ها هست٬ دیواری که رویش ردّی از تلاش های یک نفر برای فرار هست و...

 

       زندانی٬ موجودی است زنده؛ نفس می کشد٬ تشنه می شود و گرسنه٬ می هراسد و امیدوار می شود٬ فکر می کند٬ می فلسفد٬ اعتقاداتی دارد و خلاصه هر آنچه منسوب است به موجودات زنده را می تواند دارا باشد.

 

       زندان بان تصمیم می گیرد که کدام دیوار کجا باشد٬ تصمیم می گیرد جنس دیوارها از چه باشد٬ تصمیم می گیرد در٬ چه زمان باز شود و به روی چه کس و چه زمان بسته شود و به روی چه کس٬ تصمیم می گیرد که غذا نباشد یا باشد٬ چه باشد٬ زمان غذا را او معین می کند٬ زمان نظافت را او معین می کند؛ او تصمیم گیرنده است٬ زندگیِ زندانی را او کنترل می کند٬ تنظیم می کند٬ در هر زمینه ای٬ همانطور که خاطرخواه اوست.

 

       دیوار مجریِ خواست هایِ زندان بان است. دیوار هر جا باشد یک سر حد است٬ یک مرز٬ مرز بین بود یا نبود چیزی٬ برای آنکه محصور است. دیوار محدود می کندزندانی را به درون٬ بیرون را ممنوع می کند؛ حتی شاید شناخت بیرون را٬ حتی شاید داشتن ایده ای از بیرون را... دیوار در یک کلام محدودیت است. دیوار فقط آجر و بلوک و سیمان نیست٬ دیوار هر محدودیتی است.

 

       حرف بی ربطی است اگر بگوییم در زندان کتاب نیست٬ یا فیلم نیست٬  یا تلویزیون نیست٬ یا ماهواره نیست٬ یا اینتر نت نیست٬ یا محقق نیست٬ یا دانشمند نیست٬ یا علم نیست٬ یا آگاهی نیست٬ یا دین نیست٬ یا روحانی نیست٬ یا پیر نیست٬ یا مرشد نیست٬ یا عشق نیست٬ یا... [هر چیزی که تو فکرش را بکنی]. مسأله اصلاً بودن یا نبودن چیزها نیست٬ از هر نوعش؛ مسأله این است که زندان بان اِشراف دارد به آنچه هست و آنچه نیست و چگونگی شان.

 

       زندان جایی است که زندان بانش با سینه ای ستبر٬ بتواند پا روی پا بیاندازد٬ سیگار برگش را گوشه ی لبش بگذارد و با صدای بَمی که سرشار است از اطمینان٬ بگوید: "همه چیز مرتّب است."

+ نوشته شده در  جمعه 1386/01/17ساعت 12:7  توسط کریم  | 

 

       شکل گیری ارتباطات دو طرفه بیشتر به زمان برخوردها بستگی دارد تا به اشخاص.

 

       من فرض می کنم هر کس در دوره ی خاصی احساس نیاز می کند به بودن با کسی – چه خودش بداند و چه نداند-. دراین دوره٬ شخصی گزینش می شود – که احتمالاً در همان دوره٬ بهترین است-.  همه ی حرف من این است که "لزومی ندارد کسی که در آن دوره برگزیده شده٬ بهترین شخص در کل دوره ها باشد." یعنی قبل از دوره ی مذکور٬ شاید بهتر هایی بوده اند ولی چون احساس نیاز نبوده٬ گزینه نشده اند؛ و بعد از دوره ی مذکور (یعنی بعد از گزینش)٬ چیزِ دیگری اجازه نمی دهد بهترها گزینه شوند.

 

       برخوردها در دوره های مختلفِ روحی-روانیِ تو تعریف می شوند٬ و کمتر به این ارتباط دارند که طرف٬ کلاً چقدر آدم خوبی است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/09ساعت 11:57  توسط کریم  | 

      صبح روز اول فروردین٬ امیر آقایی برام اِس اِم اِس زده بود:

Although time is homogenious and isotropic so there is no actual difference between the time year changes and other moments, but have a nice year

 

       خوب واقعاً همینه؛ اتفاق خاصی نمی افته؛ ماییم که توپ در می کنیم و خوشحالی تزریق می کنیم...

 

       تا حالا با خودت گفتی "از شنبه شروع می کنم به درس خوندن" یا "از اول این ماه ورزش رو شروع می کنم" یا اینکه "از امسال دیگه نماز هام رو اول وقت می خونم"؟ همه می دونیم که معمولاً این تصمیم ها جواب نمی دن٬ اما باز تاریخ های رُند و مناسبت های مهم زندگی هامون رو دوست داریم به مبداء بعضی تحولات بدل کنیم. من این کار رو زیاد تجربه کردم. مثلاً هر سال قبل از تحویل سال٬ یکی دوتا تصمیم می گرفتم و بهشون دلخوش بودم...

 

       امسال تصمیم گرفتم که تصمیمی نگیرم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/02ساعت 19:19  توسط کریم  |