تبليغاتX
ImageHost.org یادداشت‌های کریم

       چطور به خودت اجازه می دهی برای مخالفت با خطای دیگری٬ کاری کنی که ترکشش به دیگران هم برسد؟ چرا بوق می زنی؟!

 

       ولی اگر یک سیخ می گذاشتند به جای بوق٬ که می شد فرو کرد به فرد خاطی – باز هم اگر اجازه ی قضاوتِ یک طرفه را به خودم می دادم- شاید من هم خیلی سیخ می زدم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/31ساعت 19:52  توسط کریم  | 

       خیلی بد است٬ حتی ندانی برای فرار از مسئولیت حالت اینطوری می شود یا حق داری.

 

       خیلی بد است٬ فکرت را نتوانی جمع و جور کنی.

 

       خیلی بد است٬ حتی نتوانی بنویسی یا بگویی.

 

       خیلی بد است٬ ساعتت یا چرک نویس هایت که جا مانده اند را بهانه کنی.

 

       خیلی بد است٬ فرافکنانه٬ دیگران را متهم کنی؛ از پدر و مادر٬ تا دوست و رفیق و نارفیق...

 

       خیلی بد است٬ دلت هم نیاید خودت را مقصر بدانی.

 

       خیلی بد است٬ موبایلت بلو توث- دار باشد.

 

       خیلی بد است٬ مواجهه با واقعیت ها٬ و خیلی هم بد است٬ فرار از آنها.

 

       خیلی بد است٬ در زیرین ترین لایه های زندگی ات هم سیاستِ کثیف پا گذاشته باشد.

 

       خیلی بد است٬ حذر از صمیمی ترین ها٬ و خیلی هم بد است٬ محرومیت از آنها.

 

       خیلی بد است٬ سانسور٬ و خیلی هم بد است٬ خود سانسوری.

 

       خیلی بد است٬ که بیشتر حرف ها را به جای مستقیم شنیدن٬  به کنایه از دیگران بشنوی٬  و خیلی هم بد است٬ که نشنوی...

 

       خیلی بد است٬  سردرگمی٬ بی اصولی٬ بی هدفی٬ بی اصالتی٬ بی همدمی٬ بی هم فکری٬ بی هم صحبتی٬ بیچارگی٬ بهانه جویی٬ فرار از مسئولیت٬ افکار پریشان٬ جهانی سازی٬ بوش٬ احمدی نژاد٬ آخوند٬ فقر٬ اقتصاد بیمار٬ فقر فرهنگی٬ ادعای زیادی٬ دانستن٬ ندانستن٬ در جمع بودن٬ رفیق داشتن٬ خانواده داشتن٬ کس و کار داشتن٬ منتخب بودنِ زوری٬ فضولی٬ مورد فضولی واقع شدن٬ غیبت حتی از بدترین ها٬ عذاب وجدان٬ محدودیت برای حرف زدن٬ نوشتن...

 

       این شاید بدترینش بود: "اینکه محدود باشی برایِ گفتن٬ برایِ نوشتن..."

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/23ساعت 13:0  توسط کریم  | 

       یعنی اخبارگو ها عطسه نمی کنن؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/22ساعت 19:39  توسط کریم  | 

       برای کنکور٬ می توانی کلاس کنکور بروی و می توانی خودت درس بخوانی با کلاس های معمولی. تعمّق بیشتر می طلبد. گنگ و درهم می شوی گه گاه. دغدغه ات٬ همّ و غمّت می شود درس٬ می شود علم. فهمیدن یک جمله از کتاب شاید چند روز طول بکشد برایت٬ شاید بیشتر. کلاس کنکور اما٬ معلمی دارد که فرمول ها را می داند که هیچ٬ آنقدر سوال کنکور دیده که می داند چه چیز را به تو بگوید٬ چه چیز را نه. می داند کدام مطلب را بیشتر طول بدهد٬ از کنار کدام بگذرد. عصاره اش را کشیده٬ به تو می گوید اینها به دردت می خورد. راحت می کند کارت را. بعضی مسایل را اصلاً بدون اینکه بفهمی٬ با الگوریتم معلم که پیش بروی٬ تستش را درست می زنی! البته شرطش این است که با روحیه ات سازگار باشد این تیپ کلاس ها؛ بگذریم.

 

       دین٬ کلاس کنکور زندگی است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/15ساعت 9:31  توسط کریم  | 

ساعتِ شیشه٬ نَه نَه ساعت هفته

قرار ما ساعت پنج بود توی هفتهﻪﻪﻪ

خواننده ی مردمی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/13ساعت 12:4  توسط کریم  | 

کی شعر تر انگیزد٬ خاطر که حزین باشد...

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/11ساعت 9:25  توسط کریم  | 

خوشبختی٬ فرزند نامشروع حماقت است.

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/04ساعت 14:12  توسط کریم  | 

       دیروز در دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران همایشی برگزار شد با این عنوان. من خیلی دوست داشتم شرکت کنم٬ ولی کلاس داشتم. چند روز پیشتر اعلامیه اش را دیده بودم. به طور کاملاً غیر علمی ای٬ و حتی شاید ناخودآگاه با خودم به بخش "علل" اش فکر کردم٬ 3 تا موضوع بیشتر به ذهنم نرسید. بخش "پیامدها" که دیگر هیچ! اصلاً سراغش هم نرفتم!

      

 

 

       1. تفریحات و سرگرمی ها:

      

        به چند سال پیش باز می گردم٬ دبیرستان و پیش دانشگاهی. دوره ای که شخصاً به عنوان یک پسر تفریحات متعددی برایم فراهم بود٬ که به نظرم بخشی از آن در اختیار دختران هم سن و سال من قرار نمی گرفت. از فوتبال بازی کردن در کوچه و خیابان٬ تا بیرون رفتن با دوستان بی هیچ مقصد و هدفی و شب ها دیر به خانه برگشتن و مسافرت یکی دو روزه با دوستان و از این قبیل. مسایلی که در جامعه ی ما برای دختران کمتر اتفاق می افتد. خانواده مشکل بپذیرد که دخترش ساعت 1.5 بعد از نیمه شب به خانه برگردد یا ساعت 12 تماس بگیرد با منزل که من با دوستانم در کرجم و شب نمی آیم. ولی این اتفاقات و متاسفانه یک سری اتفاقات بد٬ برای پسران در سنین دبیرستان زیاد رخ می دهد. منظورم این است که پسرها سرگرمی زیادی – به جای درس خواندن- دارند٬ که بخش بزرگی را دختران ندارند. این می تواند به درسخوان تر بودن جامعه ی دختران بیانجامد.

 

 

       2. سربازی و کار:

       

       پسر ها 2 سال فرصت دارند در کنکور شرکت کنند و بعد مساله ی سربازی برایشان پیش می آید٬ ولی دخترها به طور پیاپی می توانند شرکت کنند؛ البته من کار آماری نکرده ام که بدانم این یک عامل هست یا نه. ضمن اینکه از این هم نباید گذشت که شاید "فرار از سربازی" حتی عاملی به نفع ورود پسرها به دانشگاه باشد.

      

       مطلب دیگر "کار" است. خودم را به خاطر می آورم که قبل از کنکور هم خیلی به این موضوع فکر می کردم؛ اینکه اصلاً بروم سراغ سربازی و بعد هم کاری را شروع کنم. تازه شرایط من خیلی متفاوت هم هست با خیلی ها. در بعضی از خانواده ها اصلاً از پسر در آن سن انتظار کسب درآمد هست. به جز این مطلب٬ گمان می کنم پسرها اصولاً بیشتر به موضوع پول در آوردن به عنوان یک دغدغه فکر می کنند تا دخترها. لذا بعضی اصلاً تمایل به ورود سریع به بازار کار دارند و از کنکور منصرف می شوند.

 

 

       3. پسند دختر ها + ستم های اجتماعی:

 

       در نظر بگیریم شرایط مختلفی را که برای پسر و دختر پیش می آید اگر در کنکور قبول نشوند. پسر تا دو سال تکلیفش روشن است و بعد هم می رود دنبال پیدا کردن کاری که اگر پیدا نشود هم باکی نیست٬ با دوستان خوش می گذرد! دختر اگر قبول نشود و نخواهد که مجدداً شرکت کند٬ خانواده ی سنتی ایرانی٬ وظایف متعددی را به او تحمیل می کند که امروزه مورد پسند دخترها نیست. بنابراین قبول شدن در دانشگاه برای یک دختر – در یک خانواده ی سنتیِ ایرانی- فرار از تحمیل هایی است که در صورت قبول نشدن ناگزیر است از پذیرش آن. بنابراین دختر انگیزه ی مضاعفی دارد برای قبول شدن در دانشگاه٬ و این را اجتماع ایجاد می کند.

 

       در ضمن باید به تحصیل کرده بودن به عنوان ابزاری برای باز پس گیریِ آنچه حق خود می دانیم نیز نگاه کنیم. فرقی نمی کند٬ دختر یا پسری که فرضاً وضعیت سیاسی را می بیند٬ یا وضعیت نابسامان آموزش و پرورش را٬ یا گرانی را٬ یا هر چیز دیگری را٬ اگر بخواهد حرفی بزند٬ فریادی بزند٬ لازم است از تحصیلات به عنوان ابزار استفاده کند (حداقل ابزاری برای شنیده شدن حرفش). اینجا می توانیم دسته ای از دختران که بدین لحاظ انگیزه ی مضاعفی برای ورود به دانشگاه و ادامه ی تحصیل دارند را هم لحاظ کنیم.

 

 

       من نمی دانم در آن همایش چه گفته اند و شنیده اند٬ یا اصلاً هدف چه بوده. فقط برگه ی تبلیغاتِ آن٬ مرا به فکر برد و اینها به ذهنم رسید در مورد "علل".

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/02ساعت 11:6  توسط کریم  |