خیلی بد است٬ حتی ندانی برای فرار از مسئولیت حالت اینطوری می شود یا حق داری.
خیلی بد است٬ فکرت را نتوانی جمع و جور کنی.
خیلی بد است٬ حتی نتوانی بنویسی یا بگویی.
خیلی بد است٬ ساعتت یا چرک نویس هایت که جا مانده اند را بهانه کنی.
خیلی بد است٬ فرافکنانه٬ دیگران را متهم کنی؛ از پدر و مادر٬ تا دوست و رفیق و نارفیق...
خیلی بد است٬ دلت هم نیاید خودت را مقصر بدانی.
خیلی بد است٬ موبایلت بلو توث- دار باشد.
خیلی بد است٬ مواجهه با واقعیت ها٬ و خیلی هم بد است٬ فرار از آنها.
خیلی بد است٬ در زیرین ترین لایه های زندگی ات هم سیاستِ کثیف پا گذاشته باشد.
خیلی بد است٬ حذر از صمیمی ترین ها٬ و خیلی هم بد است٬ محرومیت از آنها.
خیلی بد است٬ سانسور٬ و خیلی هم بد است٬ خود سانسوری.
خیلی بد است٬ که بیشتر حرف ها را به جای مستقیم شنیدن٬ به کنایه از دیگران بشنوی٬ و خیلی هم بد است٬ که نشنوی...
خیلی بد است٬ سردرگمی٬ بی اصولی٬ بی هدفی٬ بی اصالتی٬ بی همدمی٬ بی هم فکری٬ بی هم صحبتی٬ بیچارگی٬ بهانه جویی٬ فرار از مسئولیت٬ افکار پریشان٬ جهانی سازی٬ بوش٬ احمدی نژاد٬ آخوند٬ فقر٬ اقتصاد بیمار٬ فقر فرهنگی٬ ادعای زیادی٬ دانستن٬ ندانستن٬ در جمع بودن٬ رفیق داشتن٬ خانواده داشتن٬ کس و کار داشتن٬ منتخب بودنِ زوری٬ فضولی٬ مورد فضولی واقع شدن٬ غیبت حتی از بدترین ها٬ عذاب وجدان٬ محدودیت برای حرف زدن٬ نوشتن...
این شاید بدترینش بود: "اینکه محدود باشی برایِ گفتن٬ برایِ نوشتن..."