تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic یادداشت‌های کریم

عید است و بساط دید و بازدید و آجیل و شیرینی و... بحث «آجیل عید» بحث مهمی است!

·          آجیل، کالایی است نسبتاً گران قیمت.

·          برای پذیرایی در عید دیدنی ها، آجیل باید باشد.

·          مصرفِ آجیل، بالاست؛ و عمده ترین مصرف کننده ی آجیل، بچه های خانه هستند.

من می خواهم دو رویکرد در بهینه سازی مصرف آجیل را معرفی کنم.

 

رویکردِ اول این است که موقعی که یک مهمان می رود، فوراً آجیل را منتقل کنی به بالای یخچال، یا جایی قایمش کنی تا خلاصه از دسترس بچه ها دور باشد؛ موقعی که مهمان بعدی آمد هم، دوباره آن را بیرون بیاوری. در این رویکرد، اگر بچه با یک دو دو تا چهار تا، به این نتیجه رسید که تنها زمانی که می تواند آجیل بخورد، زمانِ حضور مهمان است، و بنابراین در حضور مهمان هوس کرد و دستی به آجیل بُرد، با یک چشم غره، همه ی مشکلات را حل کنی.

 

رویکرد دوم این است که در تمام مدت عید، آجیل را روی میز پذیرایی و در دسترس بچه ها بگذاری. در این رویکرد، مصرف آجیل به نظر بالا می رود، ولی:

اولاً: این بالا رفتنِ مصرفِ آجیل، مقطعی است؛ مثلاً ممکن است برای دو یا سه عید متوالی این اتفاق بیافتد. در عوض بعد از آن، بچه برای آجیل حرص نمی زند؛ به یک نقطه ی تعادل می رسد.

ثانیاً: در این روش مجبور نیستی جلوی مهمان به بچه چشم غره بروی.

ثالثاً: برای بچه، عقل و انتخاب قایل شده ای؛ درسی به او داده ای که اگر روزی مشکل بزرگتری با او داشتی، بتوانی راحت تر با او کنار بیایی.

و...

 

می دانم شاید همه خیلی قاطع بگوییم که توضیح واضحات بود و معلوم است که رویکرد دوم بهتر است. ولی اگر واقعاً فقیر باشی، واقعاً آجیل برایت گران باشد، واقعاً مجبور باشی به بچه چشم غره بروی، و واقعاً بفهمی که این چه مساله ی مهمی است، به این راحتی قضاوت نمی کنی.

 

البته برای اینکه اینقدر راحت قضاوت نکنی، کار دیگری هم می توانم بکنم؛ مثالم را عوض کنم! مثلاً بگویم اگر بخواهی بچه هایت به راهِ خلاف کشیده نشوند، یا اگر حاکم جامعه باشی و نخواهی مردمِ جامعه با خبر های دروغ تغذیه شوند، یا اگر دلسوز باشی و بخواهی همه را به دینداری دعوت کنی؛ فساد را، خبرهای دروغ را، و بی دینی را، به پستوهای تو در تو خواهی راند یا نه؟ حالا کدام رویکرد را انتخاب می کنی؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/31ساعت 13:42  توسط کریم  | 

این موها، اگر قرار نیست این روزها سفید شوند،

وای از آن روزها که قرار است سفیدشان کنند.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/30ساعت 19:36  توسط کریم  | 

قَتَلَ اللهُ مَن قَتَلَکَ بالأیدی و الألسُن.

 

پس «قتل» با «زبان» هم داریم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/27ساعت 14:13  توسط کریم  | 

    صدایی آمد. سرم را بالا می آورم. صدای برخورد زنبوری بود به شیشه. زنبور عقب می آید و بار دیگر خودش را به شیشه می کوبد و باز عقب می آید و باز... به گمانم هر بار نگاهی هم به بیرون می اندازد. می بیند منظره را، شاید آزادی را... نمی دانم؛ نمی دانم این تصویر چه معنایی پیدا می کند برایش. هر چه هست، مصمم است به عبور از این شیشه.

 

    او نمی بیند گویا؛ من اما، می بینم. پنجره، یک لنگه اش باز است. 15 سانتیمتر آن طرف تر از جایی که زنبور چند ثانیه یک بار خودش را به شیشه می کوبد، راه باز است.

 

    فاصله ی بین صدا ها زیادتر می شود، هر بار عقب تر می رود، با سرعت بیشتری می آید و محکم تر به شیشه بر خورد می کند. به گمانم او فکر می کند باید سرعتش را بیشتر کند تا به آنجا که می خواهد برسد.

 

   این بار فکر کنم جانش را کف دستش گذاشته! خیلی از شیشه فاصله می گیرد! آنقدر که... آرام، مسیرش را کمی کج کند و از پنجره ی باز عبور کند.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/08ساعت 16:28  توسط کریم  | 

    رضا کامنتی گذاشته بود در یکی از پست های وبلاگ پویا و بحث کوتاهی در گرفته بود. بحث بر سر این بود که بعضی ها شخصیت روز و شبشان فرق دارد؛ منظور شخصیت طرف، وقتی خودش را در اجتماع بروز می دهد، در مقابل شخصیت تنهایی اوست.

 

    من به خوبی و بدی، یا خوشایند و ناخوشایند بودنِ این خیلی کاری ندارم؛ فقط داشتم فکر می کردم که وبلاگ آدم ها، جلوه ی کدام است؟ یا خوب است جلوه ی کدام باشد؟ یا اصلاً این به تعریفِ خودِ شخص از وبلاگ اش بستگی دارد؟ یا اصلاً من کدام وبلاگ ها را بیشتر می پسندم؟ یا اصلاً پسندیدن یک وبلاگ ارتباطی ندارد به اینکه از کدام دسته است؟ یا اصلاً مگر مهم است کسی وبلاگ ات را بپسندد؟ یا...

 

    دوستی، حرفِ خوبی می زد. بد نیست اهالیِ وبلاگ، تأمل بیشتری کنند بر انگیزه ی نوشتن هاشان.

 

پ.ن:

    در مورد مطلب کامنت های وبلاگ پویا، شاید بهتر باشه خودتون برید بخونید، چون من برداشت شخصی خودم رو نوشتم، که شاید خیلی هم از واقعیتِ مطلب پَرت باشه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/07ساعت 11:39  توسط کریم  | 

    طرَف با پیش شماره ی 0916 پیام کوتاه داده به شبکه ی رادیویی، که برای تمام کنکوری های عزیز آرزوی قبولی در کنکور دارم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/04ساعت 22:33  توسط کریم  | 

    برای اینکه "دل" ممیز بشود و راه نشانت بدهد، خوب باید جلایش داده باشی، کلی مراقبات باید پیشه کنی، به هر چیزی نباید آلوده اش کنی؛ می دانم.

 

    ولی شما را به خدا نگویید برای "عقل" هم این کارها لازم است...

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/02ساعت 22:28  توسط کریم  | 

      

       - آقا دَرت وازه.

 

       - خیلی ممنون.
+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/01ساعت 10:8  توسط کریم  |