تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic یادداشت‌های کریم

- اگه «این» باشه که تو می گی که سنگ روی سنگ بند نمی شه.

 

- ببخشید٬ می شه نتیجه گرفت که تو اساساً «اون» رو برای بند شدن سنگ ها بر روی هم می خوای؟ و مخالفتت با «این» هم به همین دلیله؟ ]با توجه به اینکه تو از این دلیل زیاد استفاده می کنی[

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/29ساعت 13:48  توسط کریم  | 

 تصمیم گیری در موردِ نگاه کردن/شدن جزو حقوق نگاه کننده است یا مورد نگاه واقع شده؟

+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/16ساعت 22:1  توسط کریم  | 

وقتی که با بیرون اومدنت همه چی باید دوباره از نو شروع بشه٬ این اصلاً چه شرکت کردنیه؟ همین دعواهای سر یه قرون دو زار تاکسی٬ همون چرت و پرت هایی که مجبوری بشنوی٬ همون صحنه هایی که محکومی به دیدنشون٬ و از همه بدتر فکرهایی که ناشی از این مشاهدات و پرورده ی ذهن بیمار هر آدم شهر نشین٬ یا شاید حتی هر آدم زنده در جامعه ی امروزی٬ جامعه ی مدرن٬ جامعه ی مدنی. نمی دونم. اصلاً می دونی چیه من نمی خوام توی جامعه زندگی کنم. من نمی خوام خودمو هر روز درگیر دعوا کنم. نمی خوام اصلاً هر روز دعوا کنم. می خوام اگه دعوا می کنم اونقدر مرد باشم که بعدش اصلاً دیگه بهش فکر نکنم. آخه مرتیکه! مریضی؟! دعوا می شه تموم می شه می ره دیگه. دیگه فکر کردنِ بعدش چیه؟ اگه حق با اون بود چی؟ اگه من بیخودی سرش داد زدم چی؟ اگه اون پیش اون یکی ضایع شد – که البته بعیده با حرف من کسی ضایع بشه – چی؟ ول کن بابا... تموم شده رفته! تو دعوا که حلوا خیر نمی کنن. آقا می دونی چیه؟ توی این شهر خدا می دونه روزی چند تا جیب بری و خفت گیری و قتل و تجاوز و این حرفا انجام می شه. چیه؟ خوشحالی که تا حالا تو رو خفت نکردن؟ یا اگه کردن کیف پولتو گرفتن و زدن به چاک؟ تا کی می خوای چشاتو ببندی؟ اصلاً چرا می بندیشون؟ ببینم٬ اصلاً چجوری می تونی ببندیشون؟ هر روز بغل گوشِت... هر روز صفحه ی حوادث... آقا٬ چند بار من به تو گفتم این صفحه ی حوادث رو نخون. نمی خونم به خدا! ولی اون صفحه که سر جاش هست. نیست؟ خودمو گول بزنم. نه؟! می خوام٬ نمی شه. فایده اش چیه؟ هیچی. اینکه شبا راحت نخوابم. اینکه... اَه٬ ولم کن بابا... به من چه اصلاً... می دونی اصلاً مشکل من با این جامعه ی مدرن چیه؟ نمی خوام ریختِ این اطلاع رسانی و ارتباطات و اینا رو ببینم. نمی خوام بدونم آقا جون. زوریه؟ نمی خوام اطلاعات عمومی ام زیاد بشه. تلویزیون هم نمی بینم باور کن. از در و دیوار می ریزه. خودمو قرنطینه کنم؟ باشه. همین دیگه. اون وقت دیگه مدرن نیستم که... پس من مشکلم شد با همین کلمه ی کوفتی: مدرن. حله؟ حل کدومه بابا؟ حل؟ تو رو خدا دست از سرم بردار. به تو چه که یه گوشه ی شهر٬ الآن٬ ساعت 2:15 بعد از نصفه شب٬ یه نفرو دارن به خاطر دو زار پول سر می برن اون یکی رو دارن... آقا جون منم که گفتم به من اصلاً ربطی نداره. من چیزی گفتم؟ من خوابم نبرد٬ همین. اومدم اینجا. از هیچکس هم هیچ شکایتی ندارم. همتون راحت باشین. اصلاً گیرم که شاکی باشم. زورم به کدومتون می رسه؟ اندازه ی سن من داری خلاف می کنی٬ حتماً می خوای زورمم بهت برسه! ولم کن بابا... اعصابم خورده درم چرت و پرت می گم٬ می دونم. اگه اینجا این چرت و پرت ها رو نگم چی کار کنم؟ کجا بگم؟ انگار مجبوره بگه... مجبور که نه... نمی دونم. فقط «اَه».

 

پی نوشت: «آه» نه. «اَه».

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/15ساعت 2:27  توسط کریم  | 

حرکت زمین است

نمی دانم

یا پیش لرزه های زلزله ای بزرگ

یک توهم واهی شاید

اما

احساسش می کنم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/12ساعت 9:57  توسط کریم  | 

یاسمن خانم، دختر دایی کوچولوی دوستی است. به گمانم امسال می رود کلاس دوم. در کنار خیلی نکات بامزه که از بچه ها و از جمله از او می شنویم، اخلاق جالبی هم دارد این یاسمن خانم...

 

پدر و مادرش می خواهند او را به کلاس موسیقی بفرستند، او مخالف است؛ کافی است مادرش بگوید: «یاسمن! حق نداری کلاس موسیقی بروی.» به هر دری می زند که کلاس موسیقی را برود. یک «یاسمن! حق نداری کتاب بخوانی.» کافی است که او را کتابخوان کند. «یاسمن! بیا بنشین کنار مامان.» یعنی «یاسمن سر به سرم نذار برو بازیتو بکن.» و... خلاصه اینکه این پدر و مادر، هر کاری که بخواهند یاسمن انجام بدهد/ندهد، باید او را از/به انجام آن منع/تشویق کنند؛ او دقیقاً برعکس خواسته ی آنها عمل خواهد کرد. نکته ی جالب این است که او فقط در برابر حرف پدر و مادرش اینطور است. یعنی اگر شما کاری از او بخواهید، لازم نیست عکس مطلب را بگویید...

 

یاسمن به آدم ها نگاه می کند. خوبی یا بدی یک کار که هیچ، - که از بچه چنان انتظاری نیست- دوست داشتن یا دوست نداشتنِ آن کار هم برایش مهم نیست. تنها چیزی که برای او مهم است، شخص است، طرف مقابل...

 

به نظرم تمثیل بدی نباشد اگر بگویم که خیلی «یاسمن» اطراف خودم می بینم. (راستش، اول اصلاً تیتر مطلب قرار بود «هفتاد میلیون یاسمن» باشد که به دلایل فنی به نام فعلی تغییر یافت!) خیلی از ماها اینکه چه اتفاقی می افتد برایمان مهم نیست، اینکه چه چیز از ما می خواهند یا چه خدماتی به ما می دهند برایمان مهم نیست؛ مثل یاسمن برخورد می کنیم: «چه کسی این کار را می کند؟ ... خوب پس...» بد و خوبمان «شخص محور» شده...

 

باور کنید قصدم دفاع از احمدی نژاد یا کس دیگری نیست. آسیب کلی ای را که به نظرم می رسد می گویم. خاتمی اگر کار خوبی کرد، چرا نگوییم؟ احمدی نژاد اگر کار خوبی کرد، چرا نگوییم؟ کار بدِ هر کدام را یکسان چرا مورد نقد قرار ندهیم اگر یکسان است؟ جداً این را احساس می کنم که گاهی طرف حتی ثانیه ای با خودش فکر نمی کند که حُسن و قُبح کار چیست، فایده اش برای مملکت چیست، همین که فلانی آن را انجام داده کافی است که «بد» باشد، «بی تدبیری» باشد، «غیر کارشناسانه» باشد و الی آخر! یا همین که فلانی پریم آن را انجام داده، یا «منطقی است»، یا اگر غیر منطقی به نظر می رسد، «حتماً چیزی سرش می شده»، «کارشناسان بیشتر از من و تو می فهمند» و باز هم الی آخر!! حُسن و قُبح و صلاح مملکت و اینها که با شخص تعریف می شود، هیچ، گاهی طرف حتی به اینکه نفع و ضرر خودش در چیست هم فکر نمی کند. مثل یاسمن که حتی فکر نمی کند الآن دوست دارد این کار را بکند یا نه، فقط دوست دارد مخالفت کند.

 

این مطلب اصلاً به نسبی یا مطلق بودنِ خوب و بد یا به ارزش های غربی یا اسلامی یا به هیچ چیز دیگری از این دست ربطی ندارد! من می گویم به نظرم «شخص محور» بودنِ خوبی و بدی، - که به نظرم خیلی هم رایج است-  بد است. ]دستِ کم بچگانه که هست...![ 

 

البته با عرض پوزش از یاسمن خانُمِ گُل!

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/03ساعت 19:12  توسط کریم  | 

حتماً باید شاخک های این «آقا سوسکه» را ببیند تا باور کند. صد دفعه هم که سوسک را همانجا دیده باشد، نهایتاً دو-سه دفعه ی بعدی را با ترس و لرز می رود، بعد، باز هم برایش عادی می شود؛ تا دفعه ی بعدی که سوسک بی پدر و مادر از گوشه ای دوان دوان نمایش جدیدش -که در آن کلی بازیگر  به خدمت می گیرد- را بیآغازد.

 

آقا جان! این دستشویی سوسک دارد؛ اگر فکری اساسی برایش نکنی، هزار سال دیگر هم دارد. این را می گویم که هیچ وقت با خیال راحت نروی تا او هم فکر سورپرایز کردنِ تو به سرش بزند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/01ساعت 10:49  توسط کریم  |