چه استدلال مسخرهایست این که سیاه و سفید یا زن و مرد یا هر دو دستهی دیگری از این دست، برابرند چون اختیاری در انتخاباش نداشتهاند؛ انگار در آدم یا خر شدنمان انتخابی در کار بوده.
وقتی اساماس میزند که «دیدی آدم گاهی بین یه دوراهی میمونه، دلش یه چیز میگه عقلش یه چیز. با کلی کلنجار رفتن یکیو انتخاب میکنی. اگه خوبه از آب در بیاد که ردیفه ولی وقتی بده باشه... اونوقته که هر کاری میکنی دیگه آروم و قرار نداری، هی میگی اگه اون یکیو انتخاب کرده بودم همهچی خوب بود.»، چطور میتوانی بگویی چقدر میفهمی؟ چه میتوانی بکنی جز اینکه خیلی منطقی خودت را راضی کنی که الآن نباید گریه کرد؟ حتی اگر همهی ضرر آن تصمیمِ کذا هم متوجه تو بوده باشد.
