تبليغاتX
ImageHost.org یادداشت‌های کریم - قند

خندهی شکرین و لبِ عسلی و اینها حرف است؛ قند بودید. میشد تا کمر بُردتان توی چای و بیرون آورد و گرفتتان به لب و چند ثانیه بعد با مبالغی چای خوردتان. همین الآن آیینه را نگاه کنید. آفتاب آمد دلیل آفتاب. این خنده است؟ خندهی شکرین است؟ این که از لبهاتان میچکد، عسل است؟ باشد، ما عسل هم نمیدانیم چیست. شما خندهتان طوریاش نیست؛ نبود هم. لبهاتان هم کارهای نبودند. شما خودِ قند بودید.

به کامِ مایِ بینوا، تلخ و زهرآگین نشستید که نشستید؛ کتمان حقیقت که جایز نیست. این را هر اسبی میفهمد.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/25ساعت 10:54  توسط کریم  |