تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic یادداشت‌های کریم - تاکسی

پرده ی اول

 

300 تومان به راننده می دهی. آخر چند وقتی است راننده های این خط بر چسب های تاکسی رانی را کنده اند و به طرز زیبایی کپی ای از آن تهیه کرده اند که 200 تومان را کرده 225 تومان. پیاده می شوی و کنار ماشین می ایستی منتظر 75 تومان باقی پولت. راننده مکسی می کند٬ در حدِ چند ثانیه٬ و می رود. نمی گویم که چه چیزهایی در ذهنت مرور می شود. چند قدم دنبال ماشین می دوی و با دست ضربه ای به پشت ماشینش می زنی.

 

- آقا٬ بقیه ی پولم؟!

 

باقی مسافران بر می گردند و تو را نگاه می کنند.

 

- نبودی آقا٬ رفتی... بیا اینم 75 تومَنت. آخه به خاطر 75 تومَن...؟ بیا این 300 تومَن رو هم بگیر اصلاً...

 

- نه٬ بیا. این 75 تومَنم مال خودت٬ فک نکنی...

 

پول خردها را روی داشبٌردِ ماشینش می گذاری و می روی.

صدای بوق ماشین ها...

 

 

پرده ی دوم

 

از صبح پشت فرمان بوده ای. خسته و کوفته٬ آخرین سرویس شب را هم سوار می کنی که از آن طرف بروی خانه. بعد از چهاراه٬ مسافری 300 تومان می دهد و پیاده می شود. چند ثانیه بین پول خردهایت می گردی تا 75 تومان باقی پولش را بدهی. آخر 225 تومان است کرایه. جور می شود. بیرون را نگاهی می کنی٬ کسی نیست. با خودت می گویی حتماً رفته بنده خدا... کلاچ و دنده و... چند قدم جلوتر کسی ضربه ای به پشت ماشینت می زند. ترمز می کنی. همان مسافر است.

 

- آقا٬ بقیه ی پولم؟!

 

باقی مسافران بر می گردند و او را نگاه می کنند.

 

- نبودی آقا٬ رفتی... بیا اینم 75 تومَنت. آخه به خاطر 75 تومَن...؟ بیا این 300 تومَن رو هم بگیر اصلاً...

 

- نه٬ بیا. این 75 تومَنم مال خودت٬ فک نکنی...

 

پول خردها را روی داشبٌردِ ماشینت می گذارد و می رود.

صدای بوق ماشین ها...

 

پایان

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/11ساعت 22:53  توسط کریم  |